یلدای 94


سلام؛سلام؛صدتا سلام
یلدات مبارک عزیزدلم
الهی که تمام عمرت شب یلداباشه؛
حنان خوشکلم امسال کلی برنامه تدارک دیده بودم اما مگه این مریضی گذاشت
با اینکه مریض بودم امابه خاطرشما سعی کردم یه چیزایی آماده کنم که اصلا نتونستیم
چیزی بخوریم و خونه بودیم؛صبح شب یلداگفتی به خاطر جشن میخوای بری حتما مدرسه
منو بابا رسوندیمت مدرسه و دوتایی رفتیم دکتر ،ظهر بابا اومد دنبالت انقدحالم بدبودکه
حتی نمیتونستم غذادرست کنم,ازمدرسه اومدی و همش سرفه میکردی اصلا آروم نمیشدی
بردیمت قاهری دارو اسپری داد بازکلی طول کشید تا سرفه رو ردکردی؛شب هم خونه بودیم
وسه تایی یلدارو جشن گرفتیم که من خیلی بی حال بودم
عکس هادرادامه



برای جشن مدرسهبابا برات شکلات رو خرید بردی مدرسه ظهر که اومدی دیدم
باز آوردی و گفتی دلم نیومدمدرسه بدم؛منو میبینی هاج و واج موندم که چرا
ندادی؛بعدکلی خنده و مسخره بازی گفتی ؛اینو خانوم متولی معلم کلاس
دوم داده و گفته بده به بابات برای تشکر؛آخه بابا براش اینترنت گرفته که کار
هرکسی نبودو اونجا راهی نداشت؛جالبش این بودکه درست شکل همونی
که ما گرفته بودیم



جمعه بعد از خوب شدن یه سر رفتیم فومن

بازهم بابا رو روانه کردی برات فانی باف خرید(غلام حلقه به گوش)


تا بعد بدرود عزیزم




یلدای 94
